نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷ - پیغام دوم شب برای روز حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / مثنوی روز و شب / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

باز شب داد روز را پیغام

که: «چنین بر مکش به چرخ اَعلام

من جهاندار بودم از اول

نه تو نه مه نه مشتری نه زحل

کدخدای جهان به حکم خدای

منم و من به عقل روشن‌رای

قله این بلند طارم را

یعنی این قلعه چهارم را

دیدبانی مقیم می‌بایست

چشم داری عظیم می‌بایست

بهر آن بر گماشتند ترا

تا به اکنون بداشتند ترا

گر سخن در معاملت باشد

دیده‌بان را چه منزلت باشد؟

همچو عیسی بمانده در راهی

چون کنی دعوی شهنشاهی؟

ماورای تو چند حکام‌اند

کز تو برترنشین این بام‌اند

همه بر تو محیط و مافوق‌اند

همه با تخت و افسر و طوق‌اند

نیست بالای من کسی دیگر

منم و مملکت ز من یکسر»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به شکلی شعری و فلسفی درباره‌ی قدرت و مقام است. شخصیت روایتگر، خود را به عنوان فرمانروای جهان معرفی می‌کند و بر این باور است که هیچ‌کس به پای او نمی‌رسد. او به شب علامت می‌دهد که از قدرت و مقامش دفاع کند و به دیگران گوشزد می‌کند که او برتری دارد و باقی حکام پایین‌تر از او هستند. او به این نکته اشاره می‌کند که برترین مقام فقط از آن اوست و هیچ‌کس نمی‌تواند بر او حکومت کند. این متن به نوعی اظهار خودآگاهی و قدرت است که در آن، شخصیت خود را برتر و دیواری محافظت‌کننده از سلطنتش می‌داند.