بخش ۸ - پاسخ روز یا خورشید به شب حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / مثنوی روز و شب / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
روز گفتش: «چه ترّهات است این؟
سخن حشو بیحیات است این
رای تاریک تو چه رای زند؟
مگر اندر هزیمه نای زند
من جهاندار و من جهانتابم
بر زمین و بر آسمان تابم
هفت اقلیم آسمان دارم
در میان تختگه از آن دارم
تا بود در میان هفت اقلیم
راست از هر سویی سه بخش و دو نیم
بحر و بر، طول و عرض، شیب و فراز
از همه تربیت نگیرم باز
سال تا سال طوف ملک کنم
بیخ و بنیاد جور و ظلم کنم
دارم از راه امر بار خدای
منبر شرع و دار عدل بهپای
همه در امن و زینهار مناند
نیکخواه و سپاسدار مناند
کوه از من کمر گران دارد
از جواهر که در میان دارد
بحر از من کند خزاین پُر
در کنار سحاب ریزم دُر
خاک افسرده را بجوشانم
باغ را سرخ و سبز پوشانم
خود جهان را منم مربی و بس
چه کشم چون شب دراز نفس»
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به قدرت و بزرگی خود اشاره میکند و از اینکه جهان را تحت کنترل دارد سخن میگوید. او به تأثیرات مثبت خود بر طبیعت و جامعه اشاره میکند و بیان میکند که از ظلم و جور دوری میکند و در تلاش است تا امنیت و آرامش را برقرار سازد. شاعر خود را مربی جهان میداند و نشان میدهد که میتواند زمین و آسمان را تحت سلطه خود داشته باشد و با قدرتش بر تمام اقلیمها و موجودات حکمرانی کند. این احساس عظمت و تسلط بر جهان، او را قادر میسازد که با وجود تمام چالشها، به تلاش خود ادامه دهد.