نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۱ عبید زاکانی

عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

زهی لعل لبت درج لئالی

مه روی ترا شب در حوالی

چو چشمت گشتم از بیمار شکلی

چو زلفت گشتم از آشفته حالی

حدیث زلف خود از چشم من پرس

«سل السهران عن طول اللیالی»

ز شوق قامتت مردم خدا را

«ترحم ذلتی یا ذالمعالی»

ز هجرت ناله می‌کردم خرد گفت

عبید از یار دوری چون ننالی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌های محبوب و دلبسته‌ی خود اشاره می‌کند. شاعر از لب‌های سرخ و زیبای معشوقه‌اش در شب‌ها یاد می‌کند و به چشم‌های او که موجب بیماری‌اش شده، اشاره دارد. همچنین از زلف‌های درهم و آشفته‌اش سخن می‌گوید و از این طریق احساسات خود را درباره‌ی عشق و longing ابراز می‌کند. در نهایت، نوعی ناله و شکایت از دوری معشوق را بیان می‌کند و از خدا درخواست رحمت دارد.