غزل شمارهٔ ۱۱ عبید زاکانی
عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
لطف تو از حد برون حسن تو بی منتهاست
نیش تو نوش روان درد تو درمان ماست
عشق تو بر تخت دل حاکم کشور گشای
مهر تو بر ملک جان والی فرمانرواست
پرتو رخسار تو مایهٔ مهر منیر
چهرهٔ پرچین تو جادوی معجز نماست
نرگس فتان تو لعبت مردم فریب
غمزهٔ غماز تو جادوی معجز نماست
از تو همه سرکشی وز طرف ما هنوز
روی امل بر زمین دست طمع بر دعاست
گر کشدت ای عبید سر بنه و دم مزن
عادت خوبان ستم چارهٔ عاشق رضاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از عشق و محبت معشوق صحبت میکند و به وصف ویژگیهای او میپردازد، مانند حسن بیانتهایش و نیشی که در عین دردناکی شیرین است. او اشاره به قدرت عشق معشوق دارد که بر دلها حکومت میکند و زندگی را زیباتر میسازد. همچنین معشوق به عنوان منبع روشنی و جذابیت توصیف میشود و تأثیر او بر دیگران نیز مشخص است. در نهایت، شاعر به سرکشی و مشکلات ناشی از عشق اشاره کرده و بیان میکند که حتی اگر معشوق باعث درد یا مرگ او شود، باز هم به آن راضی است.