نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰ عبید زاکانی

عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دارم بتی به چهرهٔ صد ماه و آفتاب

نازک‌تر از گلِ تر و خوشبوتر از گلاب

رعناتر از شمایلِ نسرین میان باغ

نازنده‌تر ز سرو سهی بر کنار آب

در تابِ حیرت از رخِ او در چمن سمن

در خوی خجلت از تب او در قدح شراب

شکلی و صد ملاحت و رویی و صد جمال

چشمی و صد کرشمه و لعلی و صد عتاب

خورشید در نقابِ خجالت نهان شود

از روی جانفزاش اگر بر فتد نقاب

در حلقه‌های زلفش جان‌های ما اسیر

از چشم‌های مستش دل‌های ما کباب

فریاد از آن دو سنبل مشکین تابدار

زنهار از آن دو نرگس جادوی نیم‌خواب

هرگه که زانویی زند و باده‌ای دهد

من جان به باد بر دهم آن لحظه چون حباب

روزی که با من است من آن روز چون عبید

از عیش بهره‌مندم و از عمر کامیاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف معشوق خود پرداخته و او را با زیبایی‌های خیره‌کننده‌ای توصیف می‌کند. معشوقی که چهره‌اش همچون خورشید و ماه است و زیبایی‌اش از گل و گلاب و نسرین فراتر است. شاعر از احساسی آمیخته با حیرت و عشق صحبت می‌کند، و به زیبایی‌های او و تاثیری که بر روی دل‌ها دارد اشاره می‌کند. همچنین، او از لحظات خاصی یاد می‌کند که در کنار معشوقش بوده و در آن لحظات، زندگی و لذت را تمام و کمال حس کرده است. در نهایت، شاعر می‌گوید که وقتی معشوق با اوست، او از زندگی و خوشی‌ها بهره‌مند است.