غزل شمارهٔ ۱۶ عبید زاکانی
عبید زاکانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ترک سرمستم که ساغر میگرفت
عالمی در شور و در شر میگرفت
عکس خورشید جمالش در جهان
شعله میزد هفت کشور میگرفت
چون صبا بر چین زلفش میگذشت
بوستان در مشک و عنبر میگرفت
هر دمی از آه دودآسای من
آتشی در عود و مجمر میگرفت
بوسهای زو دل طلب میکرد لیک
این سخن با او کجا در میگرفت
قصهٔ دردش عبید از سوز دل
هر زمان میگفت و از سر میگرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حالت مستی و عشق شدید خود اشاره میکند. او وصف میکند که چگونه زیبایی محبوبش (که به آن «عالمی» نامیده میشود) بر دل و جهان تأثیر گذاشته و شور و شوق ایجاد کرده است. تصویر زیبای معشوق مانند خورشید در دل او شعلهور است و هر نسیمی که به زلفهای او میوزد، بویی خوش به همراه دارد. شاعر از غم و آتش دل خود نیز سخن میگوید و میگوید که بوسهای از معشوق میخواهد، اما میداند که این خواستهاش ممکن نیست. در نهایت، شاعر با حسرت، قصه درد دلش را روایت میکند و از سوز و گداز خود میگوید.