نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴ عبید زاکانی

عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلم ز عشق تبرا نمی‌تواند کرد

صبوری از رخ زیبا نمی‌تواند کرد

غم از درون دل من برون نمی‌آید

که ترک مسکن و ماوی نمی‌تواند کرد

بروی خوب مرا دیده روشنست ولی

به هیچ وجه مهیا نمی‌تواند کرد

برفت دوش خیالش ز چشم من چه کند

مقام بر لب دریا نمی‌تواند کرد

به صبر کام توان یافتن ولیک چه سود

چو صبر در دل ما جا نمی‌تواند کرد

عبید گه گهی از بهر مصلحت میگفت

که توبه میکند اما نمی‌تواند کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک عاشقانه است. شاعر از عدم توانایی خود در فراموش کردن عشق و همچنین ناتوانی در کنترل غم و درد درونی صحبت می‌کند. او می‌گوید که رغم اینکه زیبایی معشوقش واضح و روشن است، اما کسی نمی‌تواند به آن دست یابد. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که حتی با صبر هم نمی‌توان به آرامش دل رسید، زیرا صبر به دلش جا نمی‌گیرد. در نهایت، اشاره‌ای به اهمیت توبه دارد، اما می‌گوید که توبه واقعی نیز برایش ممکن نیست. این ابیات احساساتی از یأس، ناتوانی و مقابله با عشق را به تصویر می‌کشند.