نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱ عبید زاکانی

عبید زاکانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شرم دار ایدل از این دهر رهائی تا چند

بیخودی تا به کی و بیهده رائی تا چند

نیست کار تو به سامان و کیائی به نوا

غره گشتن به چنین کار و کیائی تا چند

با چنین مال و بقائی و متاعی که تراست

لاف قارونی و دعوی خدائی تا چند

تن مقیم حرم و دل به خرابات مغان

کرده زنهار نهان زیر عبائی تا چند

دنیی و آخرتت هر دو هوس میدارد

یک جهت باش چو مردان دو هوائی تا چند

ضامن نفس گر اینست بدین راضی شو

غم درویشی و بی‌برگ و نوائی تا چند

از در رحمت حق جوی گشایش چو عبید

بر در بستهٔ مخلوق گدائی تا چند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ هشیاری و آگاهی از وضعیت خود در زندگی است. شاعر به بشر می‌گوید که تا کی باید در عالم ناآگاهی و بی‌تفاوتی زندگی کند و از خود و کارهایش غافل باشد. او از خواننده می‌خواهد که به معنای زندگی و ارزش‌های واقعی آن توجه کند و از فریب دنیا و امور ظاهری دوری کند. شاعر به برخورد با دنیا و آخرت اشاره کرده، و تأکید می‌کند که نباید در دو دنیای متضاد غوطه‌ور بود. او نیز به درخواست از خداوند اشاره کرده و به آنانی که در جستجوی رحمت و گشایش هستند، توصیه می‌کند. در نهایت، پیام شعر این است که باید در زندگی هوشیار بود و به سمت حقیقت و معنا حرکت کرد.