غزل شمارهٔ ۵۴ عبید زاکانی
عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
وداع کعبهٔ جان چون توان کرد
فراقش بر دل آسان چون توان کرد
طبیبم میرود من درد خود را
نمیدانم که درمان چون توان کرد
مرا عهدیست کاندر پاش میرم
خلاف عهد و پیمان چون توان کرد
به کفر زلفش ایمان هرکه آورد
دگر بارش مسلمان چون توان کرد
مرا گویند پنهان دار رازش
غم عشقست پنهان چون توان کرد
گرفتم راز دل بتوان نهفتن
دوای چشم گریان چون توان کرد
عبید از عشق اگر دیوانه گردد
بدین جرمش به زندان چون توان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس دردی عمیق و جدایی از معشوق است. شاعر با بیان این که وداع با کعبه عشق سخت است، عواطف خود را نسبت به عشق و جدایی بیان میکند. او از فقدان درمان برای درد دلش و پیمانهای شکسته صحبت میکند و نشان میدهد که چگونه عشق و زلف معشوق میتواند ایمان و اعتقاد را تحت تأثیر قرار دهد. شاعر به سختیهای پنهان کردن راز عشق و غم ناشی از آن میپردازد و در نهایت به دیوانگی ناشی از عشق اشاره میکند و اینکه چگونه این عشق میتواند او را به زندان بکشاند. همه این مضامین نشاندهنده شدت احساسات و چالشی است که عشق واقعی به همراه دارد.