غزل شمارهٔ ۶۶ عبید زاکانی
عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
جوق قلندرانیم در ما ریا نباشد
تزویر و زرق و سالوس آیین ما نباشد
در هیچ ملک با ما کس دوستی نورزد
در هیچ شهر ما را کس آشنا نباشد
گر نام ما ندانند بگذار تا ندانند
ور هیچمان نباشد بگذار تا نباشد
شوریدگان ما را در بند زر نبینی
دیوانگان ما را باغ و سرا نباشد
در لنگری که مائیم اندوه کس نبیند
در تکیهای که مائیم غیر از صفا نباشد
از محتسب نترسیم وز شحنه غم نداریم
تسلیم گشتگان را بیم از بلا نباشد
با خار خوش برآئیم گر گل به دست ناید
بر خاک ره نشینیم گر بوریا نباشد
هرکس به هر گروهی دارد امید چیزی
ما را امیدگاهی، غیر از خدا نباشد
همچون عبید ما را دریوزه عار ناید
در مذهب قلندر عارف گدا نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر معروف حافظ دربارهی آزادی روح و عدم وابستگی به دنیا و مادیات سخن میگوید. وی به گروهی به نام "قلندر" اشاره دارد که در آن ریا و فریب وجود ندارد و دوستی و آشنایی در خارج از آنها معنی ندارد. این گروه به دنبال صفا و آرامش هستند و از ترس محتسب و حکومت هراسی ندارند. آنها به راحتی زندگی میکنند و به ارزشهای مادی بیتوجهند. در نهایت، امید این افراد تنها به خداوند است و نه به چیزهای دنیوی.