نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷ عبید زاکانی

عبید زاکانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

میزند غمزهٔ مرد افکن او تیر مرا

دوستان چیست در این واقعه تدبیر مرا

من دیوانه نه آنم که نصیحت شنوم

پند پیرانه مده گو پدر پیر مرا

منم و نالهٔ شبگیر بدین سان که منم

کی به فریاد رسد نالهٔ شبگیر مرا

صنما عشق تو با جان بدر آید ناچار

چون فرو رفت غم عشق تو با شیر مرا

گر نه زنجیر سر زلف تو باشد یکدم

نتوان داشت در این شهر به زنجیر مرا

حلقهٔ زلف تو در خواب نمودند به من

جز پریشانی از آن خواب چه تعبیر مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر غزلی است که در آن احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق را بیان می‌کند. شاعر از غم و اندوهی که عشق بر او تحمیل کرده سخن می‌گوید و به دوستان خود می‌گوید که نمی‌تواند از نصایح آن‌ها بهره‌مند شود زیرا او در وضعیتی دیوانه‌وار قرار دارد. او ناله‌های شبانه‌اش را می‌نالد بدون آنکه کسی به فریادش برسد و با اشاره به زنجیر زلف محبوب، نشان می‌دهد که عشق او غم و درد غیرقابل فراری به همراه دارد. در نهایت، خواب‌هایی که درباره محبوب دارد تنها به پریشانی او منتهی می‌شود و هیچ معنای خوشایندی برایش ندارند.