غزل شمارهٔ ۵ عبید زاکانی
عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
ای خط و خال خوشت مایهٔ سودای ما
ای نفسی وصل تو اصل تمنای ما
چونکه قدم مینهد شوق تو در ملک جان
صبر برون میجهد از دل شیدای ما
چتر همایون عشق سایه چو بر ما فکند
راه خرابات پرس گر طلبی جای ما
از رخ زیبای تو قبلهگه عام را
کعبهٔ دیگر نباد دلبر ترسای ما
مردم لولیوشیم ما که و سجده کدام
رای هزیمت گرفت عقل سبک رای ما
صوفی افسرده را زحمت ما گو مده
رو تو و محراب زهد ما و چلیپای ما
رطل گران را ز دست تا ننهی ای عبید
زانکه روان میبرد عمر سبک پای ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر فارسیزبان به تمایل و عشق عمیق او به محبوبش میپردازد. شاعر از زیبایی و جذابیت محبوب خود صحبت میکند و تأثیر او بر روح و دلش را توصیف میکند. او به چالشهایی که در پی عشق و وصال محبوبش با آنها روبهرو است اشاره دارد و نشان میدهد که چگونه عقل و منطقش در برابر عشق و اشتیاقش ناتوان میشوند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که زهد و دیانت نمیتواند به او و عشقش کمک کند و به جای آن به دنبال عشق واقعی و تجربه زندگی پرشور است.