نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۳ عبید زاکانی

عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

در این چنین سره فصلی و نوبهاری خوش

خوشا کسیکه کند عیش با نگاری خوش

کنار جوی گزین گوش سوی بلبل دار

کنون که هست به هر گوشه‌ای کناری خوش

گرت به دست فتد دامنی که مقصود است

بگیر دامن کوهی و لاله‌زاری خوش

بیا به وصل دمی روزگار ما خوش کن

به شکر آنکه ترا هست روزگاری خوش

به رغم مدعیان در فراق او هرکس

بپرسدم که خوشی گویمش که آری خوش

مرا ز صحبت یاری گریز ممکن نیست

هزار جان عزیزم فدای یاری خوش

دل عبید نگردد شکار غم پس از این

گرش به دام افتد چنان نگاری خوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره لذت بردن از زیبایی و خوشی‌های بهاری است. شاعر از دوستی خوش‌سخن و نازک‌دل صحبت می‌کند و توصیه می‌کند که در کنار جوی، به آواز بلبل گوش دهند و از لحظات خوش زندگی بهره‌برداری کنند. او به اهمیت وصل و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که در دلش برای دوستان و یارانش ارزش و محبت قائل است. در نهایت، شاعر ابراز امیدواری می‌کند که دیگر غمی نداشته باشد و به خاطر زیبایی معشوقش دل‌خوش باشد.