نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۹ عبید زاکانی

عبید زاکانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ما سریر سلطنت در بینوائی یافتیم

لذت رندی ز ترک پارسائی یافتیم

سالها دریوزه کردیم از در صاحبدلان

مایهٔ این پادشاهی زان گدائی یافتیم

همت ما از سر صورت پرستی در گذشت

لاجرم در ملک معنی پادشائی یافتیم

پرتو شمع تجلی بر دل ما شعله زد

این همه نور و ضیا زان روشنائی یافتیم

صحبت میخوارگان از خاطر ما محو کرد

آن کدورتها که از زهد ریائی یافتیم

پیش از این در سر غرور سرفرازی داشتیم

ترک سر کردیم و زان زحمت رهائی یافتیم

گرچه آسیب فلک بشکست ما را چون عبید

از درونهای بزرگان مومیائی یافتیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی مسیر معنوی و تحول روحانی شاعر است. او از ابتدایی‌ترین حالتها و اتکای خود به ظاهر و دنیا، به مرحله‌ای عمیق‌تر و پادشاهی معنوی دست یافته است. شاعر می‌گوید که سال‌ها از وجود صاحبدلان کمک خواسته و از گدایی خود، به مقام سلطنت در معنای زندگی رسیده است. او از تلاش برای رهایی از دنیا و زهد ریاکارانه صحبت می‌کند و در نهایت، به روشنایی و درک عمیق‌تری از وجود دست پیدا می‌کند. همچنین، او به آسیب‌هایی که در زندگی از سر غرور و خودبینی متحمل شده، اشاره می‌کند و در عین حال، از بزرگانی که در درون خود نور و معنویت را یافته‌اند، یاد می‌کند.