غزل شمارهٔ ۹۲ عبید زاکانی
عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
منگر به حدیث خرقهپوشان
آن سختدلانِ سستکوشان
آویخته سُبحهشان به گردن
همچون جرس از درازگوشان
از دور چو کُشتگان ببینی
از راه بگرد و رو بپوشان
از بند ریا و زرق برخیز
با ساده نشین و بادهنوشان
مفروش به ملک هر دو عالم
خاک سر کوی میْفروشان
در باغ چه خوش بود سحرگاه
ما سرخوش و بلبلان خروشان
مطرب غزل عبید برخوان
دل برده ز دستِ تیزهوشان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد افرادی میپردازد که به ظواهر و زرق و برق دنیا مشغولاند و خود را در مقام عارفان میدانند، اما در واقع به دنیای مادی وابستهاند. شاعر از خواننده میخواهد که به این افراد بیاعتنا باشد و راه سادگی و دلنشینی را در پیش گیرد. او بر اهمیت خوشگذرانی و لذت از زندگی، به ویژه در جمع دوستان و در فضایی دلپذیر تأکید میکند، در حالی که به زیباییهای سحرگاه و موسیقی نیز اشاره دارد. در نهایت، شاعر به دعوت از آهنگساز برای خواندن غزلی اشاره میکند که احساسات عمیق و واقعی را به تصویر میکشد.