غزل شمارهٔ ۹۴ عبید زاکانی
عبید زاکانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای عاشقان رویت بر مهر دل نهاده
زنجیریان مویت سرها به باد داده
جان را به کوی جانان چشم خوشت کشیده
وز بند غصه دل را ابروی تو گشاده
با عشق جان ما را سوزیست در گرفته
با اشگ چشم ما را کاریست اوفتاده
تا چشم نیم مستت وسمه نهد بر ابرو
چون دل خلاص یابد زان زلف وانهاده
از وصف آن زنخدان من سادهدل چه گویم
یارب چه لطف دارد آن نازنین ساده
ما را ز ننگ هستی جز می نمیرهاند
صوفی مباش منکر کز باده نیست باده
بخت عبید و وصلت، این دولتم نباشد
در خواب اگر خیالت بینم زهی سعاده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دلدادگی را توصیف میکند و عشق و زیبایی محبوب را به تصویر میکشد. شاعر از زنجیر شدن و گرفتار شدن در عشق صحبت میکند و به تأثیر عمیق نگاه و ابروهای محبوب اشاره دارد که هر درد و غصهای را از دلش میزداید. او به مستی عشق و زیبایی محبوب اشاره میکند و بهنوعی حسرت میخورد که بخت او برای وصال با معشوق این قدر کم است. در نهایت، شاعر به نشانههای عشق و زیبایی میبالد و از اهمیت شراب عشق در رهایی از ننگ هستی سخن میگوید.