شمارهٔ ۲۱ - در حقیقت احوال خود گوید عبید زاکانی
عبید زاکانی / مقطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بیش از این از ملک هر سالی مرا
خردهای از هر کناری آمدی
در وثاقم نان خشک و ترهای
در میان بودی چو یاری آمدی
گه گهی هم باده حاضر میشدی
گر ندیمی یا نگاری آمدی
نیست در دستم کنون از خشک و تر
زآنچه وقتی در کناری آمدی
غیر من در خانهام چیزی نماند
هم نماندی گر به کاری آمدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی بیانگر حس تنهایی و فقدان است. شاعر به خاطراتی اشاره میکند که در سالهای گذشته، اشخاص و چیزهایی از دور و برش به او نزدیک میشدند و لحظاتی را در کنار او سپری میکردند. اما اکنون، او در وضعیتی قرار دارد که هیچکس در کنار او نیست و از آنچه که در گذشته وجود داشت، چیزی باقی نمانده است. او حسرت میخورد که حتی نانی برای خوشآمدگویی ندارد و تمام یادها و همراهیها به فراموشی سپرده شدهاند.