نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲: ای که جز انکارت اندر کار صاحبکار نیست عمان سامانی

عمان سامانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای که جز انکارت اندر کار صاحبکار نیست

گر، به چشم عقل بینی هرگزت انکار نیست

گاه می گویی به مجلس دل چرا، بی درد، نی

گاه می گویی به گلشن گل چرا، بی خار نیست

با فضولی ها که این جبر است یا آن اختیار

یا که این زشت است یا آن جبر ما را کار نیست

صورت صرفیم و با نقاشمان نبود نزاع

دستی محضیم و با استادمان پیکار نیست

رشته را، باری کشش شرط است گر خوش بنگری

چیست اندر سبحه زاهد که در زنار نیست

راه را، باری کشش شرط است گر خوش بنگری

چیست اندر برنس راهب که در دستار نیست

از خیانتها که آمد وز جنایتها که رفت

آزمودستیم چیزی بدتر از آزار نیست

باری ار، باری کشی سنجیده ام من بارها

روبکش رطل گران کز این سبک تر، بار نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفاهیم اصلی زندگی و درک انسان از امور می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در زندگی، انکار کردن حقیقتی که وجود دارد بیهوده است و باید با دید عقلانی به مسائل نگریست. او به تضادهای مختلف در زندگی اشاره می‌کند، مثلاً درد و بی‌دردی، زیبایی و زشتی، و تأکید می‌کند که ما باید از فضولی و قضاوت درباره این تضادها بپرهیزیم. شاعر همچنین به نقش استاد و نقاش در شکل‌گیری سرنوشت انسان اشاره می‌کند و می‌گوید که ما تنها وسیله‌ای هستیم در دستان خالق. او به کشش و تلاش در زندگی تأکید می‌کند و می‌گوید که باید خوشبینانه به مسائل نگاه کنیم. در پایان، شاعر نتیجه‌گیری می‌کند که در مواجهه با مشکلات و بارها، هیچ بار سنگینی بالاتر از آزار نیست و در نهایت باید از زهد و ریا دوری کرد.