نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳: آن را که به سر شور و به دل کیفیتی نیست عمان سامانی

عمان سامانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن را که به سر شور و به دل کیفیتی نیست

گر هست هزارش هنر، انسانیتی نیست

آن لب که تر از باده نشد هیزم خشک است

آتش بزنیدش که در او خاصیتی نیست

دل جمله مسخر شده عشق شد ای عقل

زین ملک برون رو که در آن تمشیتی نیست

جز عشق میاموز به اطفال طریقت

بس تجربه کردم به از این تربیتی نیست

مشکن قدح اهل دل ای شیخ ریایی

در مذهب ما بدتر از این معصیتی نیست

فرخنده عروس است نکو گفته «عمان »

کز زیور همسایه بدو عاریتی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و ناراحتی‌ها در مورد عشق و انسانیت می‌پردازد. شاعر می‌گوید که اگر روح و کیفیتی در دل نباشد، هیچ هنری در انسانیت وجود نخواهد داشت. لب‌ها اگر طعم باده نداشته باشند، مانند هیزم خشک هستند و فاقد خاصیت‌اند. عشق، عقل را مسخر کرده و به افراد توصیه می‌کند که از مکانی بروند که در آن عشق و زیبایی وجود ندارد. همچنین به یادگیری عشق به عنوان مهم‌ترین چیزی که می‌توان به دیگران آموخت، تأکید می‌کند و به شیخی که به ظاهر دیندار است اما در واقع گناه کار است، انتقاد می‌کند. در نهایت بر اهمیت زیبایی در عشق و زندگی تأکید کرده و می‌گوید که زیبایی واقعی نه به زیورهای ظاهری، بلکه به وحدت و عشق درون وابسته است.