نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵: امشب در این بساط به ما عشرت شهی است عمان سامانی

عمان سامانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

امشب در این بساط به ما عشرت شهی است

کاقبالمان موافق و توفیق همرهی است

جمعیم دوستان و حکایاتمان دراز

این شب عدوی ماست که میلش به کوتهی است

تا نغمه های چنگ شبانان به گوش ماست

کی اعتنا به بانگ خروس سحرگهی است

از دهرمان موافقت، از کوکب اتفاق

از چرخمان موافقت، از بخت همرهی است

گر عاقلی به حلقه دیوانگان درآی

کاین حلقه را نهادن و رفتن ز آگهی است

ما را اگر چه بی خبری عادت آمده است

لیکن به معنی همه اسرار آگهی است

گوشی به صحبت همه از اشتیاق صبح

گوش دگر همی به اذان سحرگهی است

شیر، آن کسی بود که سگ نفس را کشد

ورنه اسیر نفس شدن عین روبهی است

بحر است طبع من «عمان » طبع ها چو جوی

هر جوی عاقبت به سوی بحر منتهی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از لذت و شادی شبانه صحبت می‌کند و به همجواری دوستان و تبادل حکایات اشاره دارد. او به این نکته اشاره می‌کند که این شب، به رغم طولانی بودن داستان‌ها، باید به سرعت بگذرد. نغمه‌های شبانان را می‌ستاید و به بی‌توجهی به صدای خروس صبح تأکید می‌کند. شاعر معتقد است که در این شب، همه چیز بر وفق مراد است و دعوت می‌کند که حتی عاقلان نیز به جمع دیوانگان بپیوندند. او همچنین به معنای عمیق ناآگاهی و آگاهی از اسرار زندگی اشاره می‌کند و در نهایت، به قدرت خود و استعدادهایش به عنوان دریا اشاره می‌کند که در نهایت به یک هدف بزرگ می‌رسد.