نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۰ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرو به بادیه گردی که زرق و شیدایی است

برهنگی مطلب که آن لباس رعنایی است

زبان ببند و نظر باز کن که منع کلیم

کنایت از ادب آموزی تقاضایی است

دماغ یوسف اگر تر کنند کف ببرد

از این شراب که در ساغر تماشایی است

نقاب می کشد ای دل تمام حوصله شو

که باز وقت شراب و کرشمه پیمایی است

چنین که بر دم شمشیر و دشنه می غلتم

حسود را رسد گویدم که هر جایی است

شهید عاطفت آن کرشمه ام که از سر مهر

تمام نقش طرازی و مشهد آرایی است

به شوق دوست چه سازم که در شریعت عشق

خیال بی ادبی و نگاه رسوایی است

مگو که نیست گنه کار تر از من عرفی

که این حدیث گرانمایه لاف یکتایی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عشق و تمجید از زیبایی معشوق می‌پردازد. شاعر به دوری از ظواهر و زرق و برق‌گرایی دعوت می‌کند و بر اهمیت دقت در احساسات و ادب تأکید می‌کند. او به نشانه‌های عشق و عاشقانه‌ها اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق با وجود ممنوعیت‌ها و محدودیت‌ها، همچنان وجود دارد. در نهایت، شاعر خود را گنهکار می‌داند، ولی این احساسات عمیق و واقعی را بی‌نهایت ارزشمند می‌شمارد.