غزل شمارهٔ ۱۱۶ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بر میان فتنه شوخی طرف دامانی شکست
ترکتاز غمزه هر سو فوج ایمانی شکست
ملک حسن از شیوه خالی گشت تا گشتم خراب
کافرستانی به هم زد تا مسلمانی شکست
شکر طالع می کنم با آن که از بابم فکند
زان که هر خاری به پایم در گلسنانی شکست
گر سلیمانی است و گر موری که در معنی گداست
هر که دست از آبرو شست او لب نانی شکست
شید صوفی طالبان کعبه را گمراه کرد
نو مسلمانی در آمد فوج ایمانی شکست
هر که با آن نامسلمان یک زمان همراه شد
با خدای خویش در هر گام پیمانی شکست
قابل رنج محبت کس نیاید در وجود
رنگ روی خویش را هر کس به دستانی شکست
تا دل عرفی شکست آشوب در عالم فتاد
این نه موری بود، پنداری سلیمانی شکست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف فتنهها و مشکلات اجتماعی و دینی میپردازد. شاعر از شکست ایمان در میان طعنهها و غمزههای جفا یاد میکند و به تجاربی از عشق و آسیبهای ناشی از رابطه با دیگران اشاره دارد. او بر این اعتقاد است که هر کس از آبرو و ارزشهای خود دست بکشد، به نوعی هویتش را گم کرده و دچار شکست میشود. همچنین، نشان میدهد که محبت و رنج در عالم وجود با هم مرتبطاند و در نهایت میگوید که در دل عرفی، حقیقتی نهفته است که به سبب آن، نظامهای اجتماعی تحت تأثیر قرار میگیرند.