غزل شمارهٔ ۱۱۷ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مست و بد خوبیم و همصحبت جانانهٔ مست
فتنهانگیز بود آتش و همخانهٔ مست
همه محتاج شرابیم ولی ساقی عدل
ندهد ساغر هشیار چو پیمانهٔ مست
قول ارباب خرد دست کش صد غرض است
هیچ افسانه چنان نیست که افسانهٔ مست
ابله مست و خرد پیشهٔ هشیار یکی است
مصلحتدان طلبی رو سوی دیوانهٔ مست
شور عالم همه جمع است در آن نرگس شوخ
مجمع فتنه و آشوب بود خانهٔ مست
دوش با عرفی دیوانه زدم جامی چند
چه بلا فیض دهد صحبت دیوانهٔ مست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره حالاتی از مستی و عشق و جنون است. شاعر به وضوح بیان میکند که همه به نوعی در جستجوی شراب و مستی هستند اما تنها ساقی عدالت میتواند نوشیدنی هشیاری بدهد. در این عالم، دیوانگان و مستها به نوعی یکساناند و هر دو در جستجوی لذت و حقیقت هستند. خانه مست به عنوان مکانی برای فتنه و شور و شوق معرفی میشود و شاعر از تاثیرات مثبت و فیض صحبت با دیوانه مست سخن میگوید. به طور کلی، شعر به تضاد بین عقل و جنون و جستجوی شادیهای زودگذر میپردازد.