غزل شمارهٔ ۱۴۷ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ترک جان در ره آن سرو روان این همه نیست
عشق اگر نرخ نهد قیمت جان این همه نیست
جزو قیمت نی ام اما به قناعت شادم
کان چه محصول زمین است و زیان این همه نیست
باغبان را مگر از عشوه ی گل دل بگرفت
ور نه پژمردگی بیم خزان این همه نیست
آخر از شعبده دلگیر شود شعبده باز
دل قوی دار که دستان جهان این همه نیست
صفتی به ز ریا نیست مگر زاهد را
ور نه چون باد بروت دگران این همه نیست
منزل صلح میان تو دراز است، فغان
ور نه در دین تو با کیش مغان این همه نیست
شوق ما راه تماشاگه خود نشناسد
ور نه آرایش گلزار جنان این همه نیست
خضر توفیق مگر راهبرت شد عرفی
ور نه خود رهبری نام و نشان این همه نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی احساسات و افکار عمیق شاعر را بیان میکند. شاعر از عشق و ارزشهای معنوی سخن میگوید و به نوعی سعی دارد نشان دهد که زیباییهای زندگی و عشق نمیتوانند به راحتی با قیمت یا ارزشهای دنیوی سنجیده شوند. او به قناعت در زندگی اشاره میکند و میگوید که آنچه داریم و تجربیات زندگیامان ارزشمندتر از آن هستند که به راحتی از دست بروند. در ادامه، شاعر به زهد و ریا اشاره میکند و به نوعی خروج از ظاهرسازی دعوت میکند. در نهایت، او میگوید که در مسیر زندگی و معنویت، ممکن است گاهی دچار سردرگمی شویم، اما باید به دنبال حقیقت و شایستگیهای درونی باشیم.