غزل شمارهٔ ۱۴۵ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هیچگه نالهٔ من گوشزد آن مه نیست
وین کمندیست که از بام فلک کوته نیست
آنچنان مست جمال است که شب تا به سحر
میکشد جام و ز کیفیت می آگه نیست
برحذر باش که در چَه نفتد یوسف دل
کاین زمان اهل مدد را گذری بر چَه نیست
هر دم از انجمنی میشنود بوی تو دل
هر نفس گر به دری روی نهد گمره نیست
سعی ما بیاثر از طبعِ وفادشمنِ توست
گر تو دامن نکشی دست کسی کوته نیست
پیش عرفی مده از دست عنان کاین صیاد
خویش ابله بنمودهست ولی ابله نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از بیتوجهی معشوق به نالههای عاشق سخن میگوید و بیان میکند که دلمشغولی و شوق او به زیبایی معشوق به حدی است که جاذبههای دیگری را فراموش کرده است. او هشدار میدهد که باید از دلباختگی پرهیز کرد چون ممکن است دلباخته دچار درد و رنج شود. همچنین به ناتوانی آدمی در تاثیرگذاری بر وفاداری و حمایت در دوستی اشاره میکند و در انتها، به طور کنایهآمیز میگوید که ظاهر ساده و بیخبر کسی میتواند در واقع او را از واقعیتها آگاه کند.