غزل شمارهٔ ۱۵۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دوش بختم دامنی در چنگ داشت
در گل روی نگاهم رنگ داشت
بس که می شد التماس دل قبول
از تمنای شهادت ننگ داشت
در خیالم شکر بود و شکوه بود
نغمه ام یارب کدام آهنگ داشت
عشق کی با جان من دشمن نبود
شعله با خاشاک دایم جنگ داشت
نقشبند حسن عرفی ناز بود
کز دل فرهاد نقش سنگ داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و عشق اشاره میکند. او از دوش بختی که دامنش در دست دارد سخن میگوید و به زیبایی چهره و رنگ آن اشاره میکند. دلش برای شهادت آرزومند است، اما این خواسته ننگین به نظرش میآید. خیالش پر از نعمت و زیبایی است و از خود میپرسد چه آهنگی را باید سر دهد. عشق، همیشه با او بوده و مانند جنگی بین شعله و خاشاک است. در نهایت، به زیبایی و دلربایی معشوق خود، که به نقش فرهاد معروف است، میبالد.