نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۸ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دل طمع مدار که بی غم گذارمت

وین هم قبول کن که به جان دوست دارمت

تاراج عافیت نبود کار دوستان

وبن هم ز دوستی است که دشمن شمارمت

صد ره شکسته ای دلم از جور، هیچ گاه

نگشوده ای نقاب که معذور دارمت

عرفی ز آه و ناله خموشی ، دگر بیا

تا زخم های سینه به ناخن بکارمت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با دل خود سخن می‌گوید و از آن می‌خواهد که به آرزوهای بی‌ثمر نپردازد و قبول کند که او با وجود مشکلات، به دوستش عشق می‌ورزد. او به بی‌وفایی و ناپایداری دوستی اشاره می‌کند و می‌گوید که در دوستی ممکن است گاهی به دشمنی تبدیل شود. دل شاعر از جفا و کج‌رفتاری دیگران شکسته است، اما او هنوز احساس محبت را پنهان کرده و از دلش می‌خواهد با سکوت و آه، دردهایش را بیان کند. در نهایت، شاعر از معشوقش می‌خواهد که به او بیاید تا بتواند زخم‌هایش را در خود عمیق‌تر کند.