غزل شمارهٔ ۱۶۰ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
منصور و اناالحق زدن و دار و دگر هیچ
ماییم و لبالب شدن از یار و دگر هیچ
گر ره به مراسم کده ی عشق بیابی
الماس بنه بر دل افگار و دگر هیچ
بر لوح مزارم بنویسید پس از مرگ
کای وای ز محرومی دیدار و دگر هیچ
از کعبه گر این بار برون ام بگذارند
ناقوس به دست آرم و زنار و دگر هیچ
عرفی به غلط شهره به زرق است ببینید
صد گل زده بر گوشه ی دستار و دگر هیچ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات و تیرهروزی شخصیت شاعر در عشق و زندگی است. او به وجود خود و عواطفش اشاره میکند و میگوید که در نهایت تنها یادگار او حسرت دیدار معشوق است. شاعر به مراسم عشق و زیبایی اشاره میکند و میگوید اگر به آنجا برسد، تنها چیز مهمی که به همراه دارد، الماس است که نمادی از ارزش و عشق است. همچنین او نگران است که پس از مرگش، تنها افسوس از عدم ملاقات محبوبش بر روی سنگ مزارش نوشته شود. در نهایت توصیفی از خود و ظاهرش میکند که با زیبایی و زرق و برق فریبنده، در عین حال از درون احساس پوچی میکند.