غزل شمارهٔ ۱۶۱ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نزدیک لب رسانده شکستیم جام صلح
دشمن غیور بود نبردیم نام صلح
ناکرده صلح چشم نمودی و این سزاست
آن را که اعتماد کند بر دوام صلح
دیری است که از زیارت ما بهره مند نیست
بت خانه ی عداوت و بیت الحرام صلح
آنان که حسن و عشق موافق شناختند
بر جنگ لایزال نهادند نام صلح
از شوق می تپید و ز بیم تو عمرها
مرغ دل رمیده نمی گشت رام صلح
ای دور باش غمزه رهم ده که بهر شوق
گیرم ز التفات نهانش پیام صلح
عرفی تمام عمر ستم دید و صبر کرد
هرگز نیافت مرغ تلافی به دام صلح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم صلح و تضاد آن با جنگ و دشمنی میپردازد. شاعر به شکستن جام صلح و ناموفق بودن در به دست آوردن صلح اشاره میکند. او میگوید کسانی که بر صلح اعتماد کردهاند، به سختی با واقعیتهای جنگ مواجه شدهاند و در نتیجه، از زیباییهای صلح دور ماندهاند. همچنین، شاعر به احساسات متضاد عشق و ترس اشاره میکند و میگوید که هرگز نتوانستهاند از زیباییهای صلح بهرهمند شوند. در نهایت، شاعر با اندوه از زندگی پر از ستم خود یاد میکند و از ناامیدیاش در پیدا کردن صلح و آرامش سخن میگوید.