غزل شمارهٔ ۱۷۱ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا دردی است که از داروی راحت بیش میگردد
فلک بیهوده بر گرد دکان خویش میگردد
ببین کز نشتر مژگان او بختم چه پیش آرد
که موی بستر سنجاب نیش میگردد
به نوعی دیدهام از گریهٔ بسیار نازک شد
که گر بر لاله و ریحان گشایم ریش میگردد
دل گمگشتهای کو تا دگر در سینه باز آید
که چون صفهای مورم درد و غم در پیش میگردد
فلک چندان تُنُکمایه است تا این گرم بازاری
که یک جو عافیت گر بخشدم دل ریش میگردد
ندانم عرفی این غم دوستی را از کجا دارد
که در دنبالهٔ غمهای بیش از پیش میگردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و رنجی که احساس میکند میگوید. او برخلاف دارویی که به راحتی میانجامد، دردی بزرگتر را تجربه میکند. شاعر به چرخش روزگار و مشکلاتی که از عشق و جدایی ناشی میشود، اشاره میکند و از عواطف عمیق خود سخن میگوید. او دلش تنگ است و از بیقراری و غمهایش سخن میگوید. در نهایت، شاعر درباره دوستی و غمهای آن تأمل میکند و حیرت میکند که چرا این حس عاطفی اینقدر دردناک است.