غزل شمارهٔ ۱۸۴ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عصمت از لعل لبت گرد هوس می گردد
فتنه مفروش که سیمرغ مگس می گردد
در بهاران همه کس همدم مرغ چمن اند
دل من هم نفس مرغ قفس می گردد
ناله ای می کشم از درد تو گاهی، لیکن
تا به لب می رسد، از ضعف نفس می گردد
بندهء عشقم و آیین دیارش، کانجا
در به در شعله به دنبالهٔ خس می گردد
از قبول است، نه از حیله، که عرفی همه شب
می کشد باده و همراه عسس می گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالات و احساسات عاشقانه میپردازد. شاعر از عشق و جذابیتهای آن سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند انسان را دگرگون کند. در بهار، همه در شادی و سرزندگی به سر میبرند، اما دل شاعر همچنان در قفس احساساتش گرفتار است. او از درد و رنج عشقش ناله میکند، اما همچنان عاشق باقی میماند و در جستجوی باده و شادکامی است. در نهایت، شاعر بیان میکند که این حالت نه نتیجه فریب و حیله، بلکه بر اثر عشق واقعی است.