غزل شمارهٔ ۱۸۵ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر چه راه به عیب تو کس عیان نبرد
گمان مبر که به عیب تو کس گمان نبرد
ز مکر نفس حذرکن، که هیچ کس حرفی
نیاورد که دو صد گوهر از میان نبرد
ترحمی که به بستر فتاده چشمهٔ خور
چنانکه برگ گلش زنند جان نبرد
جهان مهر و وفا را فدا شوم ، که در او
کسی گمان عداوت به آسمان نبرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار بر این نکته تأکید دارند که اگرچه ممکن است دیگران عیبهای ما را به زبان نیاورند، اما نباید گمان کنیم که آنها را نمیبینند یا به آنها اعتقاد ندارند. همچنین، هشدار میدهد که باید از وسوسههای نفس دوری کنیم، زیرا ممکن است سخنی بگوییم که ارزشهای ما را زیر سؤال ببرد. در نهایت، شاعر بیان میکند که دنیا از عشق و وفا مهمتر است و از آنچه که ممکن است به او لطمه بزند، فدای آن میشود.