نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۰ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خوبان که به هم گرمی بازار فروشند

با هم بنشینند و خریدار فروشند

ما نامه و قاصد نشناسیم و نبینیم

ارباب نظر دیده به دیدار فروشند

حیران شده گان تو به خورشید قیامت

آسودگی سایهٔ دیوار فروشند

ما معتکف گوشهء تنهایی خویشیم

آن کعبه روانند که رفتار فروشند

روشن مکن ای مه شب دیجور که عشاق

اندوه دل خود به شب تار فروشند

مسکین نفس ما که تذروان چمن گرد

پرواز به مرغان گرفتار فروشند

با آن که یقین است که در گلشن فردوس

صد گل به تهی دستی هر خار فروشند

زین دست تهی در غلط افتم که مبادا

قفل در و خار سر دیوار فروشند

عرفی تو گهر جمع گن امروز که این جنس

بسیار خرند آخر و بسیار فروشند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی روابط انسانی و تجاری بین افراد می‌پردازد. شاعر به طعنه می‌گوید که خوبان، هنگامی که با یکدیگر نشسته‌اند، برای هم بازار فروش ایجاد می‌کنند و هر کجا که نیاز به خریدار باشد، با هم همکاری می‌کنند. او حسرت می‌خورد که نامه و پیغام‌رسان را نمی‌شناسند و تنها به دیدارهای ظاهری بسنده می‌کنند. شاعر به عشق و اندوه نیز اشاره دارد و می‌گوید که عاشقان در شب تاریک، غم دل خود را به حراج می‌گذارند. او همچنین بیان می‌کند که در گوشه‌ای از تنهایی خود، مانند معبدی در دل خود نفس می‌کشد، در حالی که دیگران در جستجوی چیزهایی هستند که ممکن است واقعی نباشند. وی به زندگی در دنیای مادی و احساس تهیدستی می‌پردازد و تأکید می‌کند که حتی در بهشت نیز ممکن است ناچار به فروش گل‌ها و چیزهای باارزش به بی‌ارزشان باشیم. در نهایت، شاعر از خواننده می‌خواهد که گوهری را جمع‌آوری کند زیرا در این بازار، کالاها سخت فروش می‌روند و نیازی به حواس‌پرتی ندارد.