نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۷ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

این صفا حسن و محبت ز هم اندوخته اند

این دو شمع اند که از یکدگر افروخته اند

عشوه و ناز و تغافل که تراود از تو

شیوه ها را همه گویی ز هم آموخته اند

ما فرو رفته به بحر غم بی پایانیم

جامهٔ ما نه به اندازهء ما دوخته اند

دفع لب تشنگی از شعله نکردست کسی

مگر آن جمع که از آتش دل سوخته اند

بندگان تو که درعشق خداوندانند

دو جهان را به تمنای تو بفروخته اند

عرفی آنان که ز تحقیق مسایل مست اند

خون هم خورده از آن چهره برافروخته اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی دوستی و عشق است که با صفا و محبت به یکدیگر پیوند خورده‌اند. شاعر به زیبایی‌های عشق و ناز و عطوفت اشاره می‌کند و بیان می‌کند که این احساسات از همدیگر آموخته شده‌اند. همچنین از غم و افسردگی ناشی از جدایی صحبت کرده و به تشنگی عشق اشاره می‌کند، که تنها عده‌ای که در آتش عشق می‌سوزند می‌توانند آن را درک کنند. در پایان نیز به بندگان و عاشقانی اشاره می‌شود که به خاطر عشق به معشوق خود، دو جهان را فدای او کرده‌اند.