غزل شمارهٔ ۱۹۳ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سراپای وجودم در محبت ، حال دل دارد
ز ذوق درد، بیرونم ، درون را مشتعل دارد
فغان از جلوهٔ حسنی که دل های شهیدان را
ز ننگ آرمیدن های حیرانی خجل دارد
گل امید ما را آفت پژمردگی نبود
که باغ آرزوی ما هوای معتدل دارد
به عهد حسن او گاه تبسم بینی از دل ها
که گویی مردهٔ صد ساله در سینه دل دارد
یکی صد شد عذاب اهل عصیان،کز لحد عرفی
ز خون گرم دل، سیلی به دوزخ متصل دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و محبت عمیق سخن میگوید. شاعر از حال خوش خود به دلیل محبت اشاره میکند و بیان میکند که این عشق، حتی در دنیا پر از درد، درونش را شعلهور کرده است. همچنین به زیبایی و جذابیت عشق اشاره میکند که دلهای انسانهای شهید را تسخیر کرده و آنها را از خجالتهای حیرانی رهایی میبخشد. شاعر میگوید که در باغ آرزوها، امید پژمرده نمیشود و فضای دلانگیزی برقرار است. او همچنین به وعدههای زیبای عشق اشاره میکند که گاه دلها را از شادی پر میکند. در پایان، از عذاب اهل عصیان و تبعات آن در دنیا و آخرت سخن میگوید و اشاره میکند که عذاب آنها به مانند سیلی به دوزخ متصل خواهد بود.