غزل شمارهٔ ۲۰۲ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل خستگان که بستهٔ تدبیر می شوند
وارسته از کمند به زنجیر می شوند
برگی ز بوستان خرابی نچیده اند
جمعی که سایه گستر و تعمیر می شوند
این ناوک از کمان که آید که هر طرف
صید افکنان نشانهٔ این تیر می شوند
این فتنه از کجاست که مستان شیرگیر
گردن نهند و بستهٔ زنجیر می شوند
این شاهباز کیست که در صیدگاه او
مرغان بال بسته هواگیر می شوند
عرفی چه حالت است که در شهر بخت ما
نازاده کودکان به رحم پیر می شوند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالتی از ناامیدی و اسیری انسانها پرداخته است. شاعر به دل خستگان اشاره میکند که در شرایطی دشوار و عاجز، به زنجیر گرفتار میشوند. او به جمعی اشاره دارد که نتوانستهاند از خرابیها عبرت بگیرند و به تعمیر و بهبود وضعیت خود نمیپردازند. همچنین، شاعر از فتنهها و مشکلاتی میگوید که انسانها را در بند میکشاند. در نهایت، او به وضعیتی میپردازد که در آن حتی کودکان نیز در شرایط سخت به دنیا میآیند و احساس ناتوانی و ناامیدی در جامعه موج میزند.