نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۵ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آه ازین دل کز گریبان غمی سر بر نزد

صد مصیبت رفت و دست شیونی بر سر نزد

با وجود آن که زهر بی غمی نوشیده ام

زهر خندی بر مزاج عافیت پرور نزد

با چنین غوغا که در این بزم شورانگیز بود

شیشه ای نشکست و سنگی بر سر ساغر نزد

در چنین بزمی که یک پروانه دارد صد چراغ

با همه پروانگی گرد چراغی پر نزد

وقت عرفی خوش که چون نگشودند در بر رخش

بر در نگشوده ساکن شد، در دیگر نزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر از درد و غم دلش سخن می‌گوید و این‌که با وجود تمام مصیبت‌ها و غم‌ها باز هم صدایی از دلش برنمی‌خیزد. او زهر خوشبختی را نوشیده است، اما همچنان شادی واقعی را تجربه نمی‌کند. در این بزم شاد و پرهیجان، هیچ چیز نمی‌شکند و هیچ‌کس صدایی از خود درنمی‌آورد. همچنین تأکید می‌کند که با وجود تعداد زیاد چراغ‌ها، فقط یک پروانه وجود دارد و نمی‌تواند به سمت چراغ برود. در نهایت، شاعر به محدودیت‌های عشق خود اشاره می‌کند که در لحظه‌ی نیکویی که رخسارش را نمی‌بیند، مجبور است در سکوت بماند.