نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۰ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا کی از لب-گهرِ آن مست تکلم ریزد

این نمک چند به ریش دل مردم ریزد

طرفه حالی است که دارد اثر زهر ستم

جرعهٔ لطف که در جام ترحم ریزد

مُردم از دُرد-سر و صاف نشد، کو ساقی

کز من این جرعه بگیرد به سر خم ریزد

همه ماتم زدگانیم و برین هست گواه

مشت خاکی که صبا بر سر مردم ریزد

وای بر من که غیوری ز کف من دل بربود

که گرش دست دهد خون به تبسم ریزد

عرفی این غمزه بلاییست که در روز جزا

نشتری بر در ارباب تظلم ریزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالاتی از درد و رنج انسان‌ها می‌پردازد. شاعر از زهر ستم و بی‌رحمی زندگی سخن می‌گوید و اشاره دارد که محبت و ترحم نیز ممکن است به جای تسکین، درد بیشتری به همراه داشته باشد. او می‌گوید که مردم از درد و مصیبت رنج می‌برند و با حسرت به سرنوشت خود نگاه می‌کنند. غم و اندوه عمیق در دل انسان‌ها وجود دارد و اشاره می‌کند که این درد، گویی به صورت خاک بر سرشان می‌ریزد. در نهایت، شاعر به نوعی ضعف در خود اشاره می‌کند که باعث می‌شود عشق و غمزه محبوبش به او آسیب برساند و در روز قیامت هم این درد و ظلمه نمایان خواهد شد.