غزل شمارهٔ ۱۹۴ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند
ور حسن شوم روی تو دیدن نگذارند
تا سر زده شادی به دلم، سوخته عشقت
این سبزه ازین خاک دمیدن نگذارند
این رسم قدیم است که در گلشن مقصود
بر خاک بریزد گل و چیدن نگذارند
گر شربت و گر زهر، به لب چون رسد این جام
باید همه نوشید، چشیدن نگذارند
از تربیت آب و هوا در چمن عشق
نخلی که شود خشک، بریدن نگذارند
ما معتکف کعبه نشینم که در وی
بیهوده به هر کوچه دویدن نگذارند
پیداست از آن حسن نظربازی عرفی
کاین بلبل از آن باغ پریدن نگذارند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و نابسامانیهای ناشی از عشق است. شاعر میگوید اگر به او اجازه ندهند که بر محبوبش بوزد یا زیباییاش را ببیند، دلش از عشق میسوزد. او به رسمهای ناپسند در گلستان عشق اشاره میکند که مانع از شکوفایی و زیبایی میشود. در اینجا به نوشیدن شربت یا زهر اشاره میکند که در زندگی عشق، همه چیز باید پذیرفته شود. او همچنین از تاثیر محیط بر عشق میگوید و به این نکته اشاره میکند که عشق باید حفظ شود و اجازه ندهند عشق خشک شود. شاعر به معنویت و خلوص عشق اشاره میکند و بیان میدارد که نمیخواهد بیهوده در کوچهها دنبال محبوب بگردد. در نهایت، او به پیچیدگیهای عشق و زیباییهای آن اشاره میکند که بلبل عاشق از باغی جدا نمیشود.