غزل شمارهٔ ۲۰۴ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
اهل معنی سر به صحرای درونم داده اند
جلوهٔ شیرین نشان قد چونم داده اند
دیگران در انتعاش از نغمه و من در ملال
وه چه ذوقی از نوای ارغنونم داده اند
بسته ام صد رخنه از دین بهر تعمیر حرم
خشتی از بهر الصنم بهتر ز کونم داده اند
از تماشای درون بزم زارم بی نصیب
رخصت نظاره گاهی از برونم داده اند
تاب زخم ناوک صیدافکنانش حیف نیست
کز شکارستان دل صیدی زبونم داده اند
مژدهٔ افسون ز هاروتم پریشان تر کند
من که باطل نامهٔ سحر و فسونم داده اند
گر بنوشم آب حیوان، عیب گیرند و رواست
من که در طفلی به جای شیر، خونم داده اند
جاودان ماند به گرداب محبت تا ابد
این بشارت عرفی از بخت زبونم داده اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در اشعار این متن، شاعر به بیان احساسات عمیق و درونی خود میپردازد. او از درون خود که به بیابان و صحرای پر از معنا تشبیه شده، سخن میگوید و نشان از زیبایی و شیرینی وجودش دارد. در حالی که دیگران از نغمههای خوش بهرهمند هستند، او در حال تجربه ملال و اندوه است. او به دین و ایمان خود اشاره میکند و گویی برای اصلاح این وضعیت تلاش کرده، اما در عوض دچار سردرگمی و مشکلاتی شده است. شاعر حسرت تماشای شور و شوق زندگی را دارد و خود را در موقعیتی میبیند که حتی در آغوش عشق و محبت نیز احساس ناامیدی میکند. او به حسرت و زخمهایی که از عشق و تأثیرات آن بر او وارد شده اشاره میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که زندگیاش دائماً تحت تأثیر عشق و محبت قرار دارد.