غزل شمارهٔ ۲۰۳ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دگر خلوت به عشرتخانهٔ خمّار میباید
ز وجد صوفیان صد حقه بازار میباید
چنان با عشرت ده روزهٔ بلبل حسد داری
که پنداری در این گلشن گل پربار میباید
خزان جور زلف او دراز افسانهای دارد
همین گویم کزین گلشن به بلبل خار میباید
نماند یک نفس از دوستان دشمنم در دل
ولی از دوست گر خاری خلد بسیار میباید
کسی گر بهر طاعت ماند اندر کعبه یک ساعت
اگر داند حساب مطلب از صد کار میباید
تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم
کنون میمیرم و با من بت و زنار میباید
ندامت رنگ حرفی بر زبان میآورد عرفی
به دستان نفاقآلوده استغفار میباید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به بیان حالاتی از عشق و سرمستی میپردازد و به طور خاص بر لزوم لذتجویی در زندگی تأکید میکند. او به صوفیان اشاره میکند و میگوید که این احساسات و وجدهای آنها باید در بازار عشق و دلدادگی عرضه شود. او به بلبل حسود پرداخته و میگوید که مانند او در این گلشن پربار کملطفی نکند. همچنین به خزان عشق و غم ناشی از جفای معشوق اشاره میکند و میگوید که اگرچه دوستانی در دل ندارد، از دوستی که محبتش با خارهای باغ عشق آمیخته است، رنج میبرد. شاعر با اشاره به عمرش در پی طاعت و عبادت، حالا به گناه و تفاوت میان سختیهای زندگی و لذتهای آن میرسد و در نهایت ندامت و طلب آمرزش را از نفاق و دورویی خاطرنشان میکند.