نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۷ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز بهر داغ که مستان علاج می طلبند

که جام می شکنند و زجاج می طلبند

فروغ مشعلهٔ شمع راه تیره دلان

چراغ در دل شب های داج می طلبند

شکوه تاج شکستند و تخت مرگ زدند

ز هم نهان تخت و تاج می طلبند

مباد لذت بیماری دل آنان را

که اعتدال ز بهر مزاج می طلبند

فغان ز جلوهٔ آن هست که اهل دین به دعا

ز بهر طاعت ایزد، رواج می طلبند

گذر به کوچهٔ همت مبادشان، عرفی

که کام دل ز در احتیاج می طلبند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان درد و رنج مستان و دلدادگان پرداخته است که به دنبال تسلی و آرامش هستند. آن‌ها برای فرار از غم و اندوه به شراب و لذت‌های آن روی می‌آورند. شاعر به مشکلات روحی و روانی این افراد اشاره می‌کند و می‌گوید که آن‌ها به دنبال نور و روشنایی در دل شب و در دل تاریکی هستند. همچنین، اشاره‌ای به قدرت و ثروت شده که شکسته شده است و این افراد همچنان به دنبال چیزهایی هستند که احساس نیاز و آرامش را در زندگی‌شان برآورده کند. در نهایت، شاعر به دعا و عبادت اشاره می‌کند و از وضعیت ناگوار آن‌ها که در پی لذت و راحتی هستند، ابراز نگرانی می‌کند.