غزل شمارهٔ ۲۱۷ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنان که غمت مایهٔ افسانه نسازند
با همدمی محرم و بیگانه نسازند
افسانه مخوانید که مستان خرد سوز
با مصلحت مردم فرزانه نسازند
زنار نمودم به همه صومعه داران
تا دام رهم سبحهٔ صد دانه نسازند
تا حشر سراسیمه به هرکوچه درآید
گر خاک مرا خشت حرم خانه نسازند
آتش به دو عالم زده از ناز و مرا غم
کز حسن تو بازیچه به افسانه نسازند
این سیل که بینم نمی از طبع تو عرفی
ظلمست که از خاک تو پیمانه نسازند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و افکار شاعر درباره غم و عشق پرداخته و به نقد افسانهسازیها و تصورات نادرست در مورد عشق و درد میپردازد. شاعر میگوید کسانی که غم او را نمیفهمند، نمیتوانند با محرم یا بیگانهاش ارتباطی واقعی برقرار کنند. او به انتقاد از کسانی میپردازد که در مسائل عاطفی تنها به مصلحتاندیشی میپردازند و از احساسات واقعی دوری میکنند. همچنین، از طرفی دیگر، شاعر به ناز و زیبایی معشوق اشاره دارد که او را به بازیچهای در افسانهها بدل کرده است و سرانجام به احساسات عمیق و سیلابی که از عشق جاری است میپردازد. او از سختیها و چالشهای ناشی از عشق و غم خود سخن میگوید و میخواهد که حقیقت عشق را فراتر از افسانهها درک کنند.