غزل شمارهٔ ۲۲۲ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاقلان آدابت آموزند و رسوایت کنند
دامن جمعی به دست آور که شیدایت کنند
ناگهان عشقت کدازند، از حجاب ناکسی
پرده بگشا تا ز نادانی تمنایت کنند
باغ گل پژمرده کردی، رو ز کس در هم مکش
من هم از غیرت گذشتم، گو تماشایت کنند
پس به کویی جلوه کن، بر مستحقان، زینهاد
تا دعایی بهر حسن عالم آرایت کنند
عرفی ار مانی قدم در وادی اهل وجود
صد بیابا ن خار خذلان تحفهٔ پایت کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی از عشق و عواطف انسانی صحبت میکند. شاعر به عاقلانی اشاره میکند که بر آداب و رسوم آگاهاند و در عین حال سرزنش میشود. او از عشقش میگوید که ناگهان پردهها را کنار میزند و در پی زیبایی و آرزوی دیدن معشوقش است. شاعر به معشوقش توصیه میکند که نباید از دیگران دور شود و باید در جمع خود نمایان شود تا مورد ستایش قرار گیرد. همچنین اشاره میکند که اگر معشوق در میان اهل عشق بماند، هرچه بر سرش آید میتواند زیبا باشد و از سختیها رنجی نخواهد برد.