نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۸ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر چند دست و پا زدم آشفته تر شدم

ساگن شدم ، میانهٔ دریا کنار شد

جز با گریستن مژهٔ در جهان نبود

آن همه ز حرص دیدهٔ من ناگوار شد

عرفی بسی ملاف که بر چرخ تاختم

مردی کنون بتاز که بختت سوار شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از اضطراب و سردرگمی خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که هر چه بیشتر تلاش کرده، وضعیتش بدتر شده و احساس تنهایی و ناامیدی او را در بر گرفته است. او به گریه و اندوه خود اشاره می‌کند و به سرنوشتی غیرمطلوب دچار شده است. در پایان، به نوعی امیدواری اشاره دارد که اگرچه او در حال حاضر در وضعیت دشواری است، اما ممکن است روزی شرایط بهتری برایش فراهم شود.