غزل شمارهٔ ۲۱۹ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
صد غم دمی بزاید، کانرا سبب نباشد
ز ابنای آفرینش، غم را سبب نباشد
خوش عالمی که در وی، کس کام دوست نبود
در کام دوست نبود، پیک طلب نباشد
از عادت ظریفان، زنهار پر حذر باش
کاندر نهاد ایشان، ذوق ادب نباشد
در ملک عشق کان را، بر شب بنا نهادند
آغاز روز نبود، انجام شب نباشد
گو سلسبیل و رضوان، می باش و می دهنده
در مجلس شرابی، کان نوش لب نباشد
روزی به قتل عرفی، گر پرسدت فضولی
گو دوستدار من بود، تا بی سبب نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به موضوعاتی چون غم، عشق و دوستی میپردازد. شاعر اشاره میکند که غم به صورت طبیعی در زندگی به وجود میآید و به دلیل وجود دیگران نیست. در دنیایی که هیچ کس خوشی واقعی ندارد، از دوستان حقیقی خبری نیست. شاعر به خواننده هشدار میدهد که از رفتارهای ظریف و نابجا پرهیز کند، زیرا اینها ممکن است بدون احساس واقعی ادب باشند. همچنین به عشق و زیباییهای آن اشاره میکند و میگوید که در عشق، شب و روز هیچگاه به پایان نمیرسند. در انتها، شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر روزی از او پرسیده شود، باید بگوید که عاشق کسی بوده است، چرا که این عشق بدون دلیل و به خودی خود وجود دارد.