نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۸ عرفی

عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مقیم کعبه که عیب شرابخانه کند

به این بهانه حدیث می مغانه کند

دلم چکونه نتازد به صیدگاه کسی

که شوق ناوک او کار تازیانه کند

ستم فروش درآ، در زمانه، باک مدار

که خوش معاملگی بیشتر زمانه کند

شکوه عشق نگه کن ، که موی مجنون را

فلک به شعشعهٔ آفتاب شانه کند

کسی که خاک درت را کند چو سرمه به چشم

ببین چه بی ادبی ها به آستانه کند

جحیم با همه اسباب سوختن ، عرفی

ز برق شمع تو دریوزهٔ زبانه کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به موضوعاتی چون عشق، زیبایی و دلبستگی اشاره می‌کند. او به تمسخر کسانی می‌پردازد که با ایراد گرفتن از دیگران، خود را از عشق دور می‌کنند. شاعر دلتنگی و شوق عاشقانه را توصیف می‌کند و تصریح می‌کند که کسانی که با عشق و زیبایی مواجه می‌شوند، چقدر بی‌ادبانه با آن برخورد می‌کنند. در نهایت، شاعر از عشق به عنوان شمعی یاد می‌کند که جهنم را به زانو در می‌آورد و از زیبایی عشق سخن می‌گوید.