غزل شمارهٔ ۲۵۶ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نغمه ای کز ره تاثیر به شیون نکشد
به سماعش دل ماتم زدهٔ من نکشد
دیت قتل من اینست که در روز جزا
بزنم دست به دامانش و دامن نکشد
جذبهٔ قهر تو ای ذره ندانم تا کی
از ته غمکدهٔ سینه به روزن نکشد
عاقبت درد همین است که در فصل بهار
دل مرغان خزان دیده به گلشن نکشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات و دردهای عمیق شاعر اشاره دارد. او از تأثیر نغمهای سخن میگوید که نتوانسته او را به شادی و شادی برساند، بلکه به عواطف غمناک او افزوده است. شاعر در روز قیامت آرزو دارد که به دامن کسی دست بزند و از غم رهایی یابد، اما از شدت درد نمیتواند. او به قهر و جدایی اشاره میکند که مانع از آرامش او میشود و در نهایت بیان میکند که حتی در بهار، دل پرندگان غمگین به گلشن نمیرسد، و این نشان از استمرار درد و غم دارد.