غزل شمارهٔ ۲۸۲ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
به لحد چگونه زین غم، دلم آرمیده باشد
که لبی چنان به مرگم، چو تویی گزیده باشد
اثر از نمک چو یابد، دلم از شراب دایم
که ز جام قطرهٔ می، ز لبش چکیده باشد
چو رود، ملول گردم، ز برم ، کناره سوزد
که به شومی من آیا، سخنی شنیده باشد
نبرد دل غیورم، ز خدنگ یار لذت
به کدام دل ندانم، هوسش خلیده باشد
چو رسد رفیق بر من، نگرد به گریه دایم
که به تازگی زمانی ، به رخ تو دیده باشد
دهد آن کسی به عرفی، به کمند آرمیدن
که ز غمزهٔ تو در خون، نفسی تپیده باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غم و اندوه شاعر به خاطر دوری از محبوبش است. شاعر احساس میکند که این غم چنان عمیق است که به خواب یا مرگی شبیه است. او از تأثیرات عشق و جذبه محبوبش بر دلش سخن میگوید و میگوید که تماس با او باعث غم و درد او شده است. همچنین، شاعر از بیتابی و التهاب درونی خود به هنگام دوری از محبوبش حرف میزند و این که حتی دوستانش هم نمیدانند او چه حال و روزی دارد. در نهایت، اشاره میکند که کسی میتواند در دام عشق او بیفتد که از تأثیر نگاه محبوبش بر دلش آگاه باشد.