غزل شمارهٔ ۲۸۵ عرفی
عرفی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
فلک سای و غم صهبا،کسی هشیار کی ماند
فنا گلچین و ما گل، عنچیه هم پر بار کی ماند
مگو صافی به از خلوت، نداند باغ و بستان را
درش گر باز باشد، روی تو، دیوار کی ماند
منم دایم صلاح اندیش کارافتادگان، لیکن
چو غم رو آورد اندیشه را، رفتار کی ماند
نپندارم که گر مشفق شوم، آسوده دل گردم
دلی کافتد به دست عشق، بی آزار کی ماند
ز وصلت یافتم صحت، به همت بود بیماری
کسی کاید مسیحا بر سرش، بیمار کی ماند
بهار وباغ ما دست خزان در آستین دارد
دراین گلشن گلی گر بشکفد، پر بار کی ماند
به زنار مغان بستند عرفی را میان، آری
میانی این چنین شایسته، بی زنار کی ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأملات و احساسات عمیق انسانی اشاره دارد. شاعر دربارهٔ درد و رنجی که در زندگی وجود دارد صحبت میکند و به مسائلی چون گذر زمان، عشق، و ناپایداری زندگی میپردازد. او به زیباییهای زندگی اشاره میکند اما در عین حال نگران فرارسیدن زوال و ناراحتیهای ناشی از آن است. شاعر به بیان مفهوم عشق و ارتباطات انسانی میپردازد و نشان میدهد که حتی در دلِ سختیها، امید و زیبایی وجود دارد. در نهایت، او به جستجوی معانی عمیقتر در زندگی و نیاز به همدلی و دلسوزی اشاره میکند.